ميرزا خانلرخان

131

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

و دو جعبه شيرينى خانه‌پزى آورد . آدم محمد خان سركرده آمد كه وقت عصر منتظرم . گفتم : بگو محمد خان عصر بيايد اينجا باهم برويم ، رفت . ميرزا محمد حسين هم رفت . من قدرى راحت كردم . عصر صدر العلما آمد . ساعتى نشست . محمد خان آمد ، صدر العلما رفت . ميرزا محمد حسين هم آمد ، به اتفاق سوار شده رفتيم به قريهء قندنشين ، خانهء محمد خان . قريه‌ايست مشتمل بيست سى خانوار رعيت . خانهء محمد خان ، بيرونى محقرى داشت . نشستيم چاى خورديم . بعد ، شام آوردند . رشته‌پلو و خورشهاى دهاتى خيلى رعيتى . بعد از شام ، تا ساعت پنج نشسته صحبت‌ها از وضع تركمان و تاخت‌وتاز و وقايع جنگها كه محمد خان ديده بود گذشت . بعد رختخواب آوردند . لحافهاى كرباسى و خيلى رعيتى و دهاتى . محمد خان اگرچه صاحب بضاعت است ، اما خيلى كم‌سليقه است ، رعيت‌زاده است . تازه به منصب رسيده . خوابيديم ، تا صبح اغلب بيدار بودم . صبح برخاستم باران آمده بود . هوا خيلى باطراوت و خوب شده بود . بيرون آمدم . ديدم حمامى تازه ساخته بودند ، رفتم . آبش خوب بود ، غسل جمعه كردم . روز جمعهء شانزدهم . بعد از غسل جمعه نشستم چاى خورديم . سيدى از شهر آمد كاغذى از ميرزا ابراهيم آورد كه باز چند نفر به منزل حكومت ريخته ، نايب رجب را زده‌اند . آدينه قلى بيك توپچى هم در مطالبهء وجه برات تشدد دارد . تا سه ساعت از روز گذشته آنجا بودم . بعد با ميرزا محمد حسين سوار شده به شهر آمديم . هواى بسيار خوبى بود . قريب به ظهر به شهر رسيده ديدم نصر اللّه غفلت تمامى از امر طويله كرده . قدرى شلاقش زدم بعد نهار خورده خوابيدم . عصر حاجى محمد ميرزا آمد ، نشست . چاى خورديم . آقا سيد كاظم جلگه هم آمده بود . چند نفر از رعاياى جلگهء زاوه آمدند . شكايت از تعديات انوشيروان ميرزا كردند . گفتم : برويد صورت آن را نوشته ممهورا بياريد . كربلائى امين ، كدخداى بلوك بايك هم آمد . عريضهء اهل آنجا را آورد .